تبليغاتX
لیبرالیسم رادیکال

لیبرالیسم رادیکال

۰-مهاجرت سخت است الان به نظرم می رسد که ای کاش نمی امدم اینجا یا اینکه زودتر می آمدم مثلا بعد از لیسانس یا حتی برای لیسانس.آمدن به جای غریب بعد از آنکه شبکه های دوستی ادم کاملا شکل گرفته ،کنده شدن از آن شبکه روابط و آمدن به جای دیگر سخت است.زندگی کردن در اروپا باز به نظرم از آمریکا و کانادا هم سخت تر است چون سبک زندگی در اینجا خیلی متفاوت از ایران است مخصوصا در مرکز شهری مثل پاریس که خانه ها کوچک است ، رانندگی کردن ممکن نیست(هم جای پارک نیست ،هم ترافیک زیاد است و هم شبکه مترو چنان خوب است که رانندگی خریت است) کنده شدن از زندگی در فضای باز و بزرگ تهران که به اجبار حکومت همه تفریحات و اسباب راحتی در خانه ها فراهم شده است و پرت شدن به این فضای کوچک و تنگ مرکز پاریس که به اجبار همه تفریحات و اسبای راحتی را باید در خارج از خانه فراهم کرد سخت است.در تهران وقتی کسی مهمانی می گیرد دغدغه این است که مهمانان از ۴۰-۵۰ نفر بیشتر نشوند در اینجا دغدغه این است که مهمانان از ۴-۵ نفر بیشتر نشوند.

۱- آشنایی با دکتر اسدی در این غریبی پاریس از آن نعمتهایی است که سختی زندگی کردن در اینجایی که هیچ دوستش ندارم را کمی آسانتر می کند.دیروز رفتم پاریس ۸ مراسمی بود درباره سی سالگی انقلاب به دعوت انجمن گفتگو بری دموکراسی.سخنرانیها خیلی خوب بود دکتر سلامتیان،دکتر خاوند و دکتر پیوندی سخنرانی کردند.سخنرانیها معقول و منصفانه بود و شرکت کنندگان هم همینطور براستی انجمنی برای گفتگو برای دموکراسی به نظرم رسید.در اینجا این اولین گروهی بودند که به نظرم انسانهای معقول ، متساهل و با سوادی می آیند. نکته قابل توجه اما نبود جوانان در میان جمع بود در این پاریسی که پر از دانشجویان ایرانی است جز خودم و یک نفر دیگر جوان دیگری ندیدم آمده باشد.شاید بشود گزارشی از سخنرانیهای خوب انجمن را در بامداد خبر و ادوار نیوز کار کرد.

۲- اگر احمدی نژاد را نمی شناختیم باید می گفتیم این کارهایی که برای جلوگیری از سخنرانیهای خاتمی و کروبی می کند تاکتیک نظام برای گرم کردن تنور انتخابات است ولی از آنجا که می دانیم این بابا و حامیانش بد موجودات تعطیلی هستند به نظرم این فرض منتفیست. در فضای غیر احساسی کروبی حرف خاصی ندارد که به مردم بزند و خاتمی هم جراتش را ندارد که حزف خاصی بزند فضا که احساسی شد امت اسام با کوچکترین حرفی به هیجان می آیند نمونه اش همین حرفهایی که راجع به سخنرانی خاتمی می زنند که چنین گفت و چنان گفت.نه بخدا چیزی نگفت یا شاید من گوشهایم خوب نمی شنود.

۳-روشنفکر جماعت در ایران موجود بیچاره ایست.این میرحسین بنده خدا هی میگه بابا من همون میرحسین بگیر و ببند و .. هستم اینا میگن نه بابا تو نیستی تو دموکراتی تو دموکرات بودی اصلا.خودت خبر نداشتی.باز اون مرحوم امام تقیه کرد و الکی یه چیزایی گفت این روشنفکرا هم خط امامی شدن این بابا میرحسین که اصلا چیزی نمیگه شما چجوری اینو دموکرات و اصلاح طلب جا میزنین. 

۴- ظاهرا احمدی نژاد مصممه قبل از انتخابات پول پخش کنه بین مردم و مجلس هم ظاهرا در حال موافقت است.این مجلس بیش از مجلس قبلی نماد حکومت سلطانیست.مجلس قبلی مجلس ببوها بود یه مشت ببو رو کسی نمی شناختشون رو جمع کرده بودن تو مجلس این مجلس اما عصاره فضایل جناح راسته و اینا چنان که نشون دادن میدونن این معجزه هزاره چه گندی داره میزنه داد و بیداد هم می کنن ولی تا فرمان سلطان میرسه سریع خفه میشن.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 17:5  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

دوست عزیزم امین قلعه ای در مورد مطلب قبلی کامنتی گذاشته است که باید سر فرصت پاسخ بدهم فعلا این مطلبی که راجع به سی سالگی انقلاب برای راهبرد آنلاین نوشته ام را می گذارم.

در جستجوی زمان از دست رفته

بهمن پیش رو انقلاب ایران سی ساله می شود اکنون سی سال از انقلاب و بیست سال از اتمام جنگ  می گذرد. از کوپونیسم جنگی تنها نقاشی و  دیوارهای نقاشی شده  به یادگار مانده است .عصر سازندگی به سرآمده و اصلاحات به پایان رسیده است تا از پی آنها دوباره رجعتی به سی سال قبل،سی سال که نه بیست و هفت سال قبل انجام پذیرد.سی سال که از انقلاب فرانسه گذشت ، فرانسویها آرمانهای انقلاب را در جهان نشر داده بودند،یک باری تمامی اروپا را فتح کرده بودند ، به مصر نیز پا نهاده بودندو هر دو را دو باره پس داده بودند، یک باری جمهوری را زیسته بودند ، امپراطوری را تجربه کرده بودند، بوربونها بازگشته بودند ، اگر چه این شاه بوربون دیگر از تبار آن پیشینیان نبود، و دوباره آماده می شدند تا جمهوری را برپا کنند.سی سال که از انقلاب روسیه گذشت روسها کمونیسم جنگی را به تبعید فرستاده بودند و نپ را دفن کرده بودند،لنین مرده بود و تروتسکی در تبعید آماده می شد برای مردانده شدن. استالین نیمی از گارد قدیم را کشته بود و تنها دو سه سال فرصت می خواست  تا ترتیب نیمه دیگر را بدهد و روسیه خود را برای جنگی آماده می کرد تا به عنوان یکی از دو ابرقدرت جهان از آن پا بیرون بگذارد.سی سال که از انقلاب چین گذشت ، دیوانگیهای مائو پایا یافته بودف عصر کلاه بوقیبر سر مردم گذاشتنها و جوانان هار را به جان این و آن انداختن به سر امده بود و چین قدم در راهی می گذاشت که چین را به دومین قدرت جهان تبدیل  کرده است. زمان سخت زود می گذرد برای مورخین شاید سی سال که هیچ صد سال هم چیزی نباشد،برای مردمانی که تاریخ را زندگی می کنند اما هر لحظه آن می تواند جاودانی باشد، شادی جاودانه یا درد جاودانه. اینک پس از سی سال بایستی به تماشا و پرسش نیست که در این سی سال بر ما چه رفته است.کجا بوده ایم و کجا هستیم؟چرا انقلاب شد و اگر نمی شد چه می شد.پاسخ به این پرسش نیازمند به پاسخ گفتن به پرسشهای بسیاری و ارزیابی عوامل متعددی است. بخشی از این عوامل را می توان اینگونه بر شمرد:

 

1-      مقایسه آزادیهای سیاسی، نزدیکی ساختار حقوقی و ساختار حقیقی قدرت به دموکراسی در دو نظام

2-      مقایسه رشد ،توسعه و رفاه اقتصادی پیش از انقلاب و پس از انقلاب (با توجه به اینکه بخش مهمی از شعارهای انقلاب اقتصادی بودند)

3-      مقایسه آزادیهای فرهنگی،توسعه و شکوفایی در عرصه های مختلف  فرهنگی و هنری و نسبت هر یک از دو نظام سیاسی پیش و پس از انقلاب با آرمان حرکت به سوی جهان مدرن در عرصه فرهنگ

4-      مقایسه آزادیهای اجتماعی و نسبت هریک از دو نظام با آنچه جنبش سبکهای مختلف زندگی نامیده می شود

5-      مقایسه حقوق زنان و نسبتی که هر یک از دو حکومت با دستیابی زنان به حقوقشان برقرار می کردند

6-      مقایسه وضعیت دانشگاه و دانشجویان در هر یک ازدو حکومت

7-      مقایسه وضعیت دولت ایران در عرصه بین المللی و جایگاه و اقتدار آن در هر یک از دو نظام(نگاه دولتها به دولت ایران)

8-      اعتبار و وضعیت شهروند ایرانی در جهان در هر یک از دو حکومت(نگاه ملتها به یک شهروند ایرانی)

9-      آیا انقلاب ایران در همان ظرف زمانی، با همان تصورات  و اطلاعات آن زمان اجتناب پذیر بود؟

10- آیا انقلاب ایران می توانست (پس از وقوع) با توجه به وضعیت و جایگاه جامعه می توانست سرنوشت دیگری بیابد؟

 

در این نوشتار پرداختن به تمامی این عوامل ممکن نیست از این رو تنها به ارزیابی عامل اول می پردازم.

 

 

دموکراسی و آزادی سیاسی

رژیم شاه در دهه آخر حکومتش رژیمی سخت غیردموکراتیک بود و شاه پادشاهی سخت مستبد و خودکامه.جابجای خاطرات دولتمردان آن عصر پر است از شرح خودکامگی شاه و این تصور او که دموکراسی سخت بیخود است.شاه گمان می برد که خود همه چیز را بهتر از همه کس می فهمد و در همه رشته ها صاحب نظر است چندان که گاه حتی در فنی ترین موضوعات نیز دخالت می کرد.خاطرات علم پر است از درخواستهای او برای تشکیل هیئتی از مشاوران برای شاه و عدم توجه شاه به درخواست علم چرا که شاه خود را حتی از مشاوره نیز بی نیاز می دید چه رسد به آنکه بخواهد به دموکراسی و مباحثه روی خوش نشان دهد.شاه قویا به آزادی سیاسی بی اعتقاد بود و آن را برای توسعه اقتصادی مورد نظرش مضر ارزیابی می کرد.از این رو اگر گفته شود انقلاب ایران پاسخی به خودکامگی و نبود آزادیهای سیاسی در عصر محمدرضا شاه بود این دلیل را می توان به عنوان دلیلی موجه ارزیابی کرد.پرسش اما این است  که در ساختار حقیقی و حقوقی پس از انقلاب خواست آزادی سیاسی و دموکراسی تا چه حد محقق شده است و ملت ما به چه میزان از این دو بهره مند شده اند.

آیا مردم ما در عصر پس از انقلاب فرصت بیشتری برای تمرین دموکراسی و بهره مند شدن از آزادی پیدا کرده اند؟پس از انقلاب ما دوره ای سه ساله از آزادیهای نسبی را داریم که با شبه کودتای تسخیر سفارت آمریکا و از پی آن واقعه سی خرداد 60 طومار آن در هم پیچیده شد. این دوره سه ساله البته نقطه مثبتی در کارنامه جمهوری اسلامی نیست چرا که جمهوری اسلامی دقیقا در تقابل با این عصر سه ساله است که شکل می گیرد و خود را تعریف می کند.تحکیم جمهوری اسلامی دقیقا با سرکوب مخالفین، نابودی گروههای سیاسی رقیب، تهدید دگراندیشان ، بستن روزنامه ها، از معنا تهی ساختن فرآیند انتخابات، تحکیم ولایت مطلقه فقیه و استیلای فقها بر ساختار سیاسی و از صحنه خارج ساختن نه حتی مخالفین و منتقدین ولی فقیه که از صحنه خارج ساختن کسانی که به تمامی درولی فقیه ذوب نبودند و ... صورت گرفته است.خود مسئولان جمهوری اسلامی نیز از ان عصر سه ساله به عنوان عصر هرج و مرج، عصر بحران، عصر جولان ضد انقلاب و .. یاد می کنند که با سرکوب مخالفین موفق به خروج از بحران و تحکیم نظام شدند.از پی آن ما تا 16 سال با اختناقی بی نظیر درگیریم که با کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در سال 67، اعدامهای گسترده ، بی رویه و غیرقانونی در تمامی سالهای دهه 60 و قتل سازمان یافته روشنفکران در تمامی آن عصر همراه است.عصری که در آن خبری از مخالف و منتقد سیاسی نیست و منتقدان به شدیدترین وجهی سرکوب می شوند.از پی آن می توان دوران هشت ساله خاتمی را  دوران آزادیهای سیاسی بیشتر و تمرین دموکراسی نامید که با واکنش تند نظام سیاسی و شخص رهبری مواجه می شود و نافرجام می ماند . در مقایسه فاصله 1320 تا 1332 و از پی آن عصر امینی را می توان عصر گشایش سیاسی در حکومت پهلوی دوم دانست. فاصله 1320 تا 1332 نه تنها عصر آزادی نسبی مطبوعات است که عصر آزادی نسبی اجتماعات نیز هست. مسئله ای که از سال 60 به این سو در جمهوری اسلامی به کلی غایب است در تمامی دوران جمهوری اسلامی از سال 1360 بدین سو آزادی اجتماعات به کلی نادیده گرفته شده است.آزادی اجتماعات آنچنان برای جمهوری اسلامی خط قرمز است که باید آن را مهمترین دلیل استیضاح سریع السیر عبدالله نوری داست.چرا که نوری در عصر وزارت کوتاه هنگامش در دوران خاتمی کوشید بخشی از این حقوق از دست رفته ملت را استیفا کند که با استیضاحی زود هنگام مواجه شد.قابل توجه است که جمهوری اسلامی چنان با آزادی اجتماعات مخالف است که در عصر خاتمی حتی ارتدوکس ترین طرفداران دولتی که مجلس را نیز با خود همراه می دید نیز موفق نشدند برای کوچکترین و بی خطر ترین مسئله ای اجازه برگزاری یک تجمع مستقل در خیابانها را به دست بیاورند. از این رو نمی توان به آنچه پس از انقلاب رخ داده است به دیده پیشرفت نگریست.

از سوی دیگر در عصر پیش از انقلاب ما شاهد مسئله ای مثل کشتار سال 67 نیستیم.مهمترین و شاید تنها مورد از اقدامی اینچنینی را می توان در اعدام 9 تن از سران زندانی و محکوم شده به حبس سازمانهای فداییان و مجاهدین خلق توسط ساواک مشاهده کرد.رژیم شاه برای این اقدام نیز بهانه فرار از زندان را پیش کشید.یعنی این رژیم حتی وقتی به چنین عملی دست می زد خود را موظف می دید بهانه ای دیگر برای آن بیابد.این در صورتی است که جمهوری اسلامی در سال 67 به دلایل سیاسی و عقیدتی چندین هزار زندانی را که در بیدادگاههای دهه 60  نیز مستحق اعدام تشخیص داده نشده بودند اعدام کرده است و حتی خود را مجبور نمی بیند که اعلام کند فی المثل آنچه رخداده پیامد شورشی در زندان بوده است ....  از این منظر نه تنها پیشرفتی مشاهده نمی شود که انچه هست پسرفتی شدید است.

از سوی دیگر اگر وجه ممیزه جمهوری اسلامی دادگاههای صحرایی و غیرعلنی و محاکمه های چنددقیقه ایست، عصر پهلوی دوم دورانی است که دادگاهها یا علنی و یا لااقل ظاهرا مطابق روال قانونی برگزار می شده است.امروزه شرح تمامی محاکمات سیاسی عصر پهلوی در دسترس است. رژیم پهلوی خود را موظف می دید که حتی برای کسانی که آنان را تروریست می خواند دادگاهی در ظاهر مطابق با موازین قانونی تشکیل دهد، جمهوری اسلامی اما حتی وزیر امورخارجه و رییس صدا و سیمای خودش را هم بی محاکمه اعدام می کرد و بسیار از احکام اعدام در آن بر روی کاغذ سیگار ثبت شده است.حتی هم اکنون نیز  پس از سی سال ، در محاکمات سیاسی در جمهوری اسلامی حداقلهای شکلی و ظاهری یک دادگاه قانونی به شکلی سازمان یافته و مستمر  نقض می شود. در رژیم پیشین باید به دنبال یک صمد بهرنگی می گشتند که در رودخانه غرق شود تا از او شهید اهل قلم بسازند رژیم کنونی اما در این زمینه سخت دست و دل باز است و دهها اهل قلم را در کوچه پسکوچه ها و خرابه ها شهید کرده است تا از این حیث کمبودی احساس نشود.

نکته دیگر بحث تغییر ساختار نظام از سلطنتی به جمهوری است. اگر واقعا چنین بوده باشد ،یعنی ما از یک نظام سلطنتی به یک نظام جمهوری رسیده باشیم حتی اگر این جمهوری به شکلی دموکراتیک هم اداره نشود  شاید بتوان از پیشرفت سخن گفت. اما انچه رخ داده این هم نیست.آنچه در ایران هست مطلقا جمهوری نیست بلکه باز تولید همان سلطنت است اگر پیش از انقلاب شاهد سلطنت پادشاه بودیم اینک شاهد سلطنت فقیه هستیم. جمهوری بدین معناست که شخص اول کشور لا اقل به شکلی ظاهری توسط مردم انتخاب شود. از این رو جمهوری اسلامی حتی در فرم هم جمهوری نیست و جمهوری دموکراتیک کره شمالی از آن جمهوری تر است. در زمینه قانون اساسی نیز اگر نتوان اعلام کرد که قانون اساسی مشروطه سلطنتی دموکراتیک تر از قانون اساسی جمهوری اسلامی است لا اقل می توان به صراحت اعلام کرد که عکسش صحیح نیست.

به گمان نگارنده نظام حاصل از انقلاب در زمینه آزادیهای سیاسی و دموکراسی سیاسی نه تنها برتری ملموسی بر رژیم پیش از انقلاب نشان نمی دهد که در زمینه هایی حتی سخت عقب مانده تر از آن رژیم غیردموکراتیک و سرکوبگر پیشین است. واضح است که آنچه گفته می شود در دفاع از رژیم پیشین نیست بلکه واضح نمودن این مطلب است که در این میان تنها پادشاه به فقیه و دربار به بیت تبدیل شده است و آزادیهای سیاسی همچنان با شدت و حدت هر چه تمامتر  نقض می شوند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 1:21  توسط سعید قاسمی نژاد  |