|
مطلب پیش از این در زمانی که به همت روزنامه کیهان در روزنامه ای نمی توانستم بنویسم با اسم دیگری چاپ شده بود. اینجا درایستگاههای مترو که قدم می زنم همیشه به یاد فیلم ماتریکس میفتم و آن صحنه غریب نبرد در مترو. چندی پیش در متروی پورت رویال دسته گلی دیدم تقدیم شده به قربانیان بمب گذاری سال 1996 که توسط افراط گرایان اسلامی انجام شده بود.بهانه ای شد برای انتشار دوباره آن .
|
بامداد خبر-گروه دانشگاه: دانشگاههای ایران اکنون بستر فعالیت گروههای فکری و دانشجویی مختلف است،بامداد خبر به عنوان رسانه ای خبری تحلیلی برای جنبش دانشجویی معرفی همه ی این گروهها و قرار دادن آنها در معرض نقد و گفتگوی سازنده و متقابل را وظیفه ی خود می داند از این به بعد به طور مرتب با چهره های شاخص گروهها و تشکل های مختلف دانشجویی به گفتگو خواهیم نشست که از این طریق به آنها فرصتی برای بیان نظریات و معرفی افکارشان داده باشیم تا بدینوسیله جامعه بتواند تصویر روشن تری از آنچه درون دانشگاهها می گذرد داشته باشد.
بامداد خبر خواهد کوشید فرصت معرفی و بیان افکار را به طیفهای مختلف فکری درجنبش دانشجویی بدهد در همین راستا امروز پای صحبتهای سعید قاسمی نژاد شاخص ترین عضو گروه دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران نشسته ایم، قاسمی نژاد که بیشتر به عنوان چهره ای تئوریک در جنبش دانشجویی مطرح است و مقالات متعددی از وی در روزنامه های داخلی و سایتهای اینترنتی منتشر شده است یک بار نیز در جریان ناآرامی های تابستان ۸۲ در کوی دانشگاه تهران بازداشت شده و به زندان رفته است وی اکنون با حکم دو سال زندان تعلیقی از سوی دادگاه انقلاب هم مواجه است.
•آقای قاسمی نژاد تحلیل شما از دلایل شکل گرفتن گروه دانشجویان لیبرال چیست؟
• در سالهای اولیه پس از دوم خرداد نزاع اصلی در درون جنبش دانشجویی نزاع میان دانشجویان حامی اسلام سیاسی و دانشجویان حامی اسلام حداقلی بود. البته مقصود من در جناح اصلاحطلب و دموکراسیخواه است. مرزهای عقیدتی و سیاسی در اوایل چندان روشن نبود.هیجان پیروزی دوم خرداد و افق تغییرات بنیادین در نظام سیاسی، شعار همه با هم را خواستنی و پذیرفتنی کرده بود. از پی کوی دانشگاه و دیگر شکستهای پیاپی دولت اصلاحات و رخ نمودن این حقیقت که خاتمی نه به سوی قبله دموکراسی و حقوق بشر که به سوی قبله حفظ نظام به هر قیمتی نماز میگزارد، اختلافات در درون جنبش دانشجویی میان دو طیفی که گفتم شدیدتر شد. بروز این اختلافاتی که وجه بارزترش نمود سیاسی داشت منجر به پردهبرداری از لایههای زیرین و بنیانهای ایدئولوژیک نزاع شد. دو طرف درگیر برای توجیه مواضع خود مجبور به مطالعه بیشتر و بیشتر شدند و نزاع در عرصه عمل صورتبندی منتناسب با خود را در عرصه نظر یافت. دانشجویان حامی اسلام حداقلی خود به چند گروه تقسیم شدند. حامیان روشنفکری دینی که اغلب لیبرال بودند، که در ادامه خود چند دسته شدند، لیبرالهای سکولار و سوسیالیستهای سکولار. لازم است این نکته را یادآوری کنم که نزاع ایدئولوژیک و مرزبندی عقیدتی عموما ً نمایانگر حضور در عصر شکست است. نزاع ایدئولوژیک نمایانگر بروز بحران و بنبستی است که راه حلهای قبلی راه خروج از آن بنبست را نشان نمیدهند. از دل چنین نزاعی بود که لیبرالیسم به عنوان گفتمان پیروز بیرون آمد. وجه غالب اندیشه لیبرالی در این عصر هنوز لیبرالیسم روشنفکران دینی به پرچمداری عبدالکریم سروش است و شاگرداناش که لیبرالهایی پیگیرتر و صریحتر از خود او بودند. به مرور زمان و با بروز ناکامیها، نارساییها و تناقضهای متعدد در اندیشه لیبرالیسم مذهبی، لیبرالیسم سکولار در جامعه روشنفکری با تلاش بزرگانی چون عزتالله فولادوند، دکتر مرتضی مردیها، خشایار دیهیمی، اکبر گنجی، دکتر رامین جهانبگلو و... قوام بهتری یافت و این مسئله حامیان دانشجویی آن را نیز متأثر ساخت.
• ولی در سالهای اخیر عمده بحثهای شما با گروههای مارکسیست بوده است، درست است؟
• بله درست است، البته برای ما کار ایجابی در درجه ی اول اهمیت قرار داشته است. در عرصه دانشگاه همزمان با تنگ شدن فضا برای گروهها و نشریات لیبرال فضا برای اندیشههای چپ باز شد، ظاهراً سیاستگزاران گمان میبردند در عصر پساشوروی چپ مارکسیست لنینیست در نهایت خطری را متوجه نظام نخواهد کرد که اتفاقا این تحلیل خالی از صحت هم نبود از این رو آنها برای مقابله با اندیشههای لیبرال به میدان آمدن رقیبی سکولار را به فال نیک گرفتند. با پیروزی احمدینژاد، این جریان شدت بیشتری یافت. هم اینکه شاخههای دانشجویی اصلاحطلبان مجبور شدند در فضایی همراه با تبعیض کمتر به مقابله با جریانهای رقیب بشتابند که در این عرصه نزاع ایدئولوژیک را به تمامی واگذار کردند و از همین رو بخشهای ارتدوکسترشان در عرصه دانشگاه کاملاً به آغوش اسلام سیاسی غلتیدند. حادثهای که امروز نمود جدیترش در عرصهای گستردهتر را میتوان در سر و دست شکستنهای گروههای اصلاح طلب برای وحدت با محافظهکاران دید. دوم اینکه دولت جدید گرایشات جدی و قابل توجه سوسیالیستی دارد و تا مدتی به دیده همدلی به گروههای چپ غیر دموکراتیک مینگریست. در چنین فضایی هسته اولیه جمعی که بعدها دانشجویان لیبرال را تشکیل دادند حول محور نشریه تلنگر که اینک نه ساله شدهاست شکل گرفت. تلنگر از سویی بیانگر نقدهای رادیکال به اسلام سیاسی و نمودهای بنیادگرا و اصلاحطلباش در عرصه سیاسی بود و از سوی دیگر بیمحابا به نقد اندیشههای غیر دموکراتیک مارکسیسم لنینیسم حاکم بر چپ دانشگاهی میپرداخت آن هم در عصری که به دلیل ضعف تئوریک دوستان دفتر تحکیم، چپ میرفت که جنبش دانشجویی را ببلعد. اوج قوت تئوریک این جریان در جنبش دانشجویی در این ایده بامزه خلاصه میشد که جنبش ایدئولوژی نمیخواهد. ایدهای که همچنان هم از سوی اقلیتی پیگیری و تبلیغ میشود و ظاهراً تصور دوستان از جنبش دانشجویی نوعی شرکت سهامی عام بود که هم پوپرمیتواند سهامدارش باشد هم بنلادن. ایده اولیه تشکیل دانشجویان لیبرال در یکی از سرمقالههای تلنگر مطرح شد که با استقبال دانشجویان لیبرال دیگر دانشگاهها همراه شد و به تشکیل این محفل انجامید که به سهم خود کوشیدهاست آرمانهای لیبرالی را در فضای سیاسی و دانشگاهی پیگیری کند.
• آیا این ایده عدهای در دفتر تحکیم وحدت متناسب با ماهیت آن تشکل به عنوان تشکل فراگیر دانشجویی نبود؟
• تحکیم امروز هم میکوشد تشکلی فراگیر باشد. ولی امروز مرزبندی مشخصی با جریانهای غیردموکراتیک دارد. این مرزبندی در آن زمان از سوی دفتر تحکیم نادیده گرفته شدهبود. ما معتقد به ائتلاف همه نیروهای دموکراسیخواه برای گذار به دموکراسی هستیم. شما که نمیتوانید با جریانی که اعتقادی به دموکراسی و حقوق بشر ندارد ائتلاف کنید. متأسفانه دوستان ما در آن زمان علاوه بر ضعف تئوریک، دچار نوعی خودکمبینی سیاسی شدهبودند و در برابر تبلیغات دروغین لنینیستها، مبنی بر توانایی و تعداد نفراتشان، خود را باختهبودند. فیالواقع آنها فقط پلاکاردهای سرخ را میدیدند. ما اما شیوههای پروپاگاندای این جریانات را میشناختیم و از همان ابتدا اعتقاد داشتیم اولاً به دلیل عدم اعتقاد این جریانها به دموکراسی و ثانیاً به خاطر بیاخلاقیهای سیاسیشان هر گونه ائتلاف با آنها غیرممکن است. چنانکه دیدیم این جریانها وقتی مجبور شدند حیات انگلوار را ترک بگویند، به خاطر ضعف مفرط تشکیلاتی، عدم تناسب بودشان با نمودشان و مطابقت نداشتن سطح تواناییهایشان با ادعاهایشان سریعاً شکست خورده و به خاطر همین عدم واقع بینی و تحلیل متوهمانه ای که از توان خود داشتند متاسفانه با سرکوب مواجه شدند.به هر حال شما که برای دفاع از دموکراسی نمیتوانید با جندالله و حزب کمونیست کارگری ائتلاف کنید. ائتلاف سیاسی هم اصول و ارزشهای خود را دارد که باید رعایت شود. البته ما تکثر درونی جنبش دانشجویی را به رسمیت می شناسیم و خودمان را موظف به دفاع از حقوق سیاسی و مدنی همه ی طیفهای دانشجویی از جمله دانشجویان مارکسیست می دانیم مسلما همه ی افراد فارغ از اندیشه ای که دارند باید از حق آزادی بیان حق تشکل و حق تجمع بهره مند باشند و دفاع از این حقوق یک اصل است که دانشجویان لیبرال همواره به آن ملتزم بوده اند.
• بسیاری از نبود جنبش دانشجویی در ایرن صحبت میکنند، آینده جنبش دانشجویی در ایران را چگونه میبینید؟
• بحثهایی که میشود در مورد مفهوم جنبش اجتماعی و خصایص آن است و اینکه در آنچه جنبش دانشجویی خوانده میشود، چنین خصایصی وجود دارد یا خیر. اما به هر حال همین موجودی که در ایران وجود دارد و جنبش دانشجویی خوانده میشود، واجد ویژگیهای مهمی هست و اثرگذاریهای خود را در جامعه و در عرصه سیاسی دارد. آن نکتهای که باید به آن پرداخت و ذکرش مهم است، این است که داشتن جنبش دانشجویی فعال مایه افتخار یک کشور و ملت نیست، اینکه هر روز دانشگاههای ما شلوغ باشد کجایش افتخار دارد؟ کارکرد اصلی دانشگاه چیز دیگری است اگر دانشگاه امروز به جای کارکرد اصلیاش که تولید علم و دانش در جهت پیشرفت و توسعه کشور است، کارکرد دیگری یافته این نشانه بیماری بسیار جدی در ساختار جامعه است. جنبش دانشجویی وقتی فعال میشود که جامعه دچار مشکل اساسی باشد در همه جای دنیا همین طور است. اگر در کشور ما جنبش دانشجویی بیش ار نیم قرن است که فعال است این نشانه آن است که جامعه ما در این 60، 70 سال سخت بیمار بودهاست. اما حالا در این جامعه ی بیمار که در حال گذار هم هست اگر روزی جنبش دانشجویی پیش از تحقق گذار و نهادینه شدن توسعه ی سیاسی رو به خاموشی برود، دیگر نشانه آن است که جامعه حال بسیار خرابی دارد و باید رو به قبله خوابانده شود چرا که این بدین معناست که دیگر حتی بخشهای رادیکالتر جامعه نیز حساسیتاش را به کژیها و مشکلات از دست دادهاست. از این منظر اگر در شرایط کنونی که شرایط پیشا دموکراسی و شرایط گذار است جنبشی با صفت دانشجویی در ایران فعال نباشد نه جای شادی و پایکوبی که زمان مویه و زاری است چرا که اگر در جامعه ای مثل ایران حتی از دانشگاهها هم صدای اعتراضی برنخیزد بیانگر آن است که به قول معروف زبالهدان تاریخ در همین نزدیکیهاست.
• نقش جنبش دانشجویی در گذار به دموکراسی در ایران چه میتواند باشد؟
• چنبش دانشجویی در کنار دیگر جنبشهای اجتماعی میتواند نقشی مؤثر در گذار به دموکراسی داشتهباشد اما پیش بردن گذار به دموکراسی پیش از هر چیز نیازمند ایجاد یک رهبری سیاسی در میان گروههای دموکراسیخواه است. این نقش را سازمانهای سیاسی باید ایفا کنند. جنبش دانشجویی بیش از هر چیز نیازمند آن است که توهم رهبری را از خود دور کند. این خودمحوربینی تا حدی لازم و مفید است، هم به خود شما انگیزه میدهد و هم به دوستان و همراهان. مثلاً همین من و شما که الآن در حال انجام این مصاحبه هستیم، لابد احساس میکنیم در حال انجام عمل مهمی هستیم که تغییری در آنچه هست ایجاد میکند که این کار را میکنیم. اگر چنین نباشد که هیچ کاری نباید و نمیتوانیم بکنیم. اما حقیقتاً گاهی اوقات وقتی شما به بعضی ادعاهای برخی گروههای دانشجویی نگاه میکنید، متاسفانه نوعی عدم واقع بینی حاد و در نتیجه توهم بیمارگونه را مشاهده میکنید . گروههایی تا آنجا پیش میروند که کل تاریخ معاصر ایران را حول وجود خود تفسیر میکنند و اگر اطلاعات عمومیشان کافی باشد ابایی ندارند که تاریخ جهان را هم اینگونه تفسیر کنند. ما امروزه شاهد نوعی از فرقهگرایی بسیار خطرناک در میان بعضی از این گروههای دانشجویی هستیم، جالب آن است که بعضی از این فرقهها حتی حول یک اندیشه هم قوام نیافتهاند، بلکه حول محور یک دانشگاه شکل گرفتهاند. وجود کانونهای اینچنینی حول محور یک دانشگاه در همه جای جهان معمول است اما حضور کانونی اینچنینی که ادعاهای سیاسی جدی دارد، در عصر جهانی شدن از آن معجزاتی است که تنها در میهن آریایی اسلامی ما، ایران که هیچ چیز در آن سر جایش نیست امکان بروز و ظهور مییابد. اما به هر حال عموم گروههای دانشجویی، مجموعه دفتر تحکیم و گروههای همسو با آن از این منظر پیشرفت قابل توجهی نشان دادهاند و از آن توهم پیشگامی و رهبری که در سالهای پیشین داشتند دور شدهاند و نگاهشان به دیگر جنبشهای اجتماعی و گروههای سیاسی از موضع بالا نیست، البته باید امیدوار بود که گروههای دانشجویی از آن سوی بام نیفتند و نگاهشان از موضع پایین هم نباشد
بامداد خبر آغاز به کار کرد
استاد محترم جناب آقای مجتهد شبستری در منزل آقای نوری سخنرانی کرده اند و مطالبی در مورد صلح فرموده اند.به گمان نگارنده بخشهایی از سخنان ایشان سخت غریب می آید و از ذهن وقاد و عقل نقاد ایشان بعید است که مطلبی چنین را بیان کنند.در این مورد مطالبی به نظرم می رسد که به عنوان شاگرد کوچک ایشان که همیشه از ایشان آموخته است و پیگیر مباحث مطروحه توسط ایشان است آنها را بیان می کنم. استاد محترم می فرمایند.
ادامه مطلب
*این نبرد جدیدحماس و اسرائیل ،یعنی هم هر دو طرف هم قدرتهای منطقه ای نیاز به این جنگ داشتند.حماس در غزه به بن بست رسیده بود،باراک و لیونی سخت از سوی نتانیاهو تهدید می شوند،ایرن باید ضرب شستی به اوباما نشان می داد و اعراب سخت نگران نفوذ روزافزون ایران در منطقه بودند.اما به نظرم می رسد این نتانیاهو باشد که از این نزاع برنده بیرون بیاید چرا که به نظرم لیونب و باراک جسارت لازم برای اتخاذ تمام تدابیر جهت تمام کردن کار حماس را ندارند.اینکه ایران این وسط چه می کند هنوز معلوم نیست.به نظرم اگر نزاع حادتر شود حملات جدی به سفارتخانه های عربی شود و حتی شاید دفتر مصر هم اشغال شود به هر حال باید طرفداران را آرام کرد ولی بعید می دانم حزب الله لبنان را به میدان بفرستند یعنی فکر می کنم اینقدر عقل دارند که چنین نکنند.
این مصاحبه ام با ادوار نیوز است.
http://www.advarnews.info/idea/8509.aspx
1- موضع دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال در مورد انتخابات ریاست جمهوری چیست؟
پاسخ: پیش از پاسخ به این پرسش باید چند نکته را متذکر شد.
اول:آیا انتخابات ایران انتخاباتی آزاد است؟
پاسخ به این پرسش مسلما و طبیعتا خیر است.انتخابات در ایران تقریبا با استثناهای معدودی هرگز آزاد نبوده است.آنچه امروز به وضوح مشخص است این نکته است که انتخابات در جمهوری اسلامی نه تنها آزاد نیست بلکه در همان دایره خودیها نیز سالم برگزار نمی شود و به نظر می رسد نتیجه انتخابات بیش از پیش در جای دیگریست که رقم می خورد. ظاهرا استراتژی اتخاذ شده توسط حاکمیت این است که چند ماه نق زدن اپوزیسیون خود را تحمل کند و چند سال خیال خود را راحت کند.
دوم اینکه حکومت تا چه حد می تواند تقلب در انتخابات را سامان دهد؟
پاسخ به این پرسش این است که حکومت در این زمینه در حال حاضر دردرون خود هیچ خط قرمزی ندارد.آنچه ممکن است مانع حکومت شود بحث وضعیت بین المللی آن است و این احتمال که شاید حکومت بخواهد یا مجبور شود یک چرخشی در مواضع خود صورت دهد و چهره ملایمتر و قابل قبولتری از خود به نمایش بگذارد.
سوم اینکه چرا چنین است؟
حکومت در این چند ساله به دلیل بالا بودن قیمت نفت و گرفتاری جامعه بین الملل در عراق و افغانستان و نزاعهای حاصل از بیدار شدن دوباره حس توسعه طلبی روسیه در عرصه داخلی فعال مایشا بوده است .این چند ساله صحنه سیاسی ایران شاهد دوقطبی قدرت مطلق حکومت و ضعف مطلق نهادهای مدنی بوده است ضمن اینکه حکومت توانست با کمک دلارهای نفتی بخشهای فرودست توده ها را نیز راضی کند.این وضعیت در حال حاضر با توجه به بی کفایتی احمدی نژاد، کاهش قیمت نفت ، تغییر وضعیت در ایالات متحده و تغییر وضعیت در منطقه تغییر یافته است.
اتفاق مهم دیگری که افتاده است حضور سپاه به عنوان یک مجتمع نظامی-تجاری-امنیتی – صنعتی در عرصه سیاست داخلیست . سپاه تقریبا تمامی گلوگاههای مهم اقتصادی و سیاسی کشور را در دست دارد و جدال نظامیان – روحانیان مراحل حساسی را طی می کند.شما بحث دولت وحدت ملی را نیز باید در همین زمینه نگاه کنید. این فی الواقع دست و پا زدن طرف مقابل برای برون رفت از این وضعیت است.اشتباهی که جناح نظامیها کرده است، که البته با توجه به فقدان مبانی مشخص در نزد سیاستمداران ایرانی به راحتی قابل رفع است ،این است که تا اینجای کار تمامی سیبهایش را در سبد احمدی نژاد گذاشته است و امثال قالیباف را به سمت مقابل سوق داده .این اشتباه البته چنانکه گفتیم با توجه به فضای سیال سیاست در ایران و گردشهای غریبی که در آن شاهدیم قابل اصلاح است.
چهارم اینکه موضع رهبری در این میان چیست؟
به این پرسش نمی توان پاسخی قاطع داد و تنها می توان در باره آن حدسیاتی زد.اطرافیان رهبری در این مسئله به دو دسته تقسیم می شوند و از اعمال این اطرافیان و واکنشهای رهبری می توان به این نتیجه رسید که رهبری هنوز تصمیم مشخصی نگرفته ولی به جناح نظامیان که آقای احمدی نژاد امروز آنان را نمایندگی می کند گرایش بیشتری دارد. اینکه این گرایش تا چه حد میل قلبی ایشان است و تا چه حد تحت تأثیر واقعیات و موازنه قوا در ایران بحث دیگریست.ولی باید گفت که نزاع اصلی همچنان بحث جانشینی است و نزاعهای روزمره کنونی را باید در پرتو نزاع گسترده تر بر سر جانشینی تفسیر کرد و بدین لحاظ در آینده نزدیک می توان شاهد تغییر و تحولات گسترده ای در عرصه سیاست داخلی در ایران بود و اصرار اصولگراها برای حذف اصلاح طلبان و ابرام اصلاح طلبان برای حضور در صحنه به هر قیمتی را نیز باید بخشی از این نزاع بر سر جانشینی دانست.
پنجم اینکه معیار فعالیت در عرصه انتخابات چیست؟
انتخابات به دو بخش مهم تقسیم می شود.بحثها و مسائل پیش از انتخابات و بحث شرکت در انتخابات.شرکت فعال در بحثهای پیش از انتخابات به گمان وظیفه گروههای سیاسی است.اینکه بعضی گروهها از چند ماه قبل از انتخابات یک بیانیه می دهند و انتخابات را تحریم می کنند و از فرصت انتخابات برای اثرگذاری بر فضای سیاسی و سازماندهی نیروهای تحولخواه استفاده نمی کنند به گمان ما اشتباه است.این موضع به عین انفعال است و سودی بر آن مترتب نیست .چنین موضعی موضعی انفعالی است و به همان اندازه که شرکت بی قید و شرط در انتخابات مضر است این موضع انفعالی هم مضر است.تحریم انتخابات می بایست تحریم فعال و همراه با ارائه راه حل جایگزین باشد والا دادن یک بیانیه تحریم که ظاهرا ادبیات آن هم در این سالها تغییری نکرده است نه بر نظام اثر می گذارد نه بر مردم و نه بر جامعه بین الملل.برای ما معیار تعیین کننده فعال بودن در عرصه انتخابات، آزاد و سالم بودن انتخابات نیست ، معیار این است که فضا تا چه حد برای اثرگذاری مثبت بر عرصه سیاسی با توجه به محاسبه هزینه فایده مهیاست.دغدغه آزادی و سلامت انتخابات همواره وجود دارد و باید برای آن کوشید ولی اگر بخواهیم منتظر یک انتخابات آزاد و سالم باشیم می بایست تا ابدالدهر منتظر بمانیم. به همین دلیل ما معتقدیم گروههای تحولخواه می بایست از این فرصت چندماهه تا انتخابات استفاده کنند ،با جامعه سخن بگویند به سازماندهی بپردازند و بر وزن اجتماعی خود بیفزایند. پس از این مرحله می توان با پشتوانه وسیع تر و ادله قویتری بحث شرکت یا تحریم در انتخابات را مطرح کرد.اما در نهایت باید گفت که تا اینجای کار ما فضای منا سبی را در عرصه انتخابات پیش بینی نمی کنیم و این احساس را نداریم که شرکت مردم در انتخابات تغییرات مثبت و قابل توجهی را در عرصه سیاسی ایران رقم بزند.
2- حضور آقای احمدی نژاد در انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟
همانطور که گفتیدکاندیدای اولی که باید بررسی شود خود آقای احمدی نژاد است. حضور آقای احمدی نژاد در دوره اول به جز زیانهای فراوان سودهایی نیز برای کشور داشته است.اول اینکه این دولت و شخص آقای احمدی نژاد بسیاری از تابوها را شکسته است.دوم اینکه ریاست جمهوری را به جایگاه واقعی خود برگردانده است و نشان داده که اگر رئیس جمهور شجاع باشد بسیاری از کارها شدنی است.این درسی است که آقای خاتمی باید از احمدی نژاد بیاموزد . سوم اینکه ناکارآمدی ایده های سوسیالیستی در جهان امروز را به معرض نمایش گذاشته است. چهارم اینکه سطح نارضایتیها و شکافها را به حد غیرقابل تصوری بالا برده است.اگر در ایران اپوزیسیون قدرتمندی وجود داشت احمدی نژاد نعمتی بود که سریعا ایران را به گذار به دموکراسی رهنمون می شد. ولی از آنجا که اپوزیسیون در ایران حتی از قدرت حاکم هم بی کفایت تر است، زیرا قدرت حاکم در حالیکه لقمه چربی مثل نفت در میان میدان است تشتت را در میان خود مدیریت می کند ولی سران اپوزیسیون در حالیکه چیزی سر سفره نیست مدام در حال دریدن گلوی یکدیگرند، ضرر حضور احمدی نژاد برای کشور بسیار زیاد است.
3- سازمان ادوار از آقای نوری برای شرکت در انتخابات دعوت کرده است.نظرتان راجع به آقای نوری چیست؟
در میان کاندیداهای اصلاح طلب آقای عبدالله نوری فردی شجاع ،دارای سوابقی روشن ، مدیری کارآمد و دموکراسیخواهی تمام هستند ولی به دلیل بازی نه چندان اخلاقی تیم انتخاباتی آقای خاتمی که نه اعلام حضور می کنند ونه اعلام عدم حضور ایشان هنوز حضور خود را اعلام نکرده اند. ما باور داریم که بازی در پیش گرفته شده از جانب تیم انتخاباتی آقای خاتمی بیشتر به قصد از میدان به در کردن دیگر کاندیداهای اصلاح طلب است زیرا اصولگرایان در نهایت یک شبه متوجه می شوند که باید از چه کسی حمایت کنند. به هر حال آقای نوری باید فعالتر باشند و سکوت ایشان چندان صورت خوشی ندارد در این صورت به نظر ما حتی با حضور آقای خاتمی در صحنه نیز ایشان شانس پیروزی دارند چرا که موضع صریح ایشان و مدیریت قدرتمندانه ایشان برای مردم شیرینتر و دلخواهتر است.
4- از میان خاتمی و کروبی کدامیک کاندیدای مناسبتری هستند؟
در مورد آقای خاتمی و کروبی گفته می شود که آقای خاتمی حرفهای خوبی می زند و کمتر عمل نیکی انجام می دهد و آقای کروبی اگر چه به اندازه آقای خاتمی حرفهای خوب نمی زند ولی عمل نیکش بیشتر است. ما به این گزاره چندان باور نداریم چرا که در این روزها سخنان چندان جالبی نیز از آقای خاتمی نمی شنویم. متاسفانه همانطوری که دکتر سروش گفته اند آقای خاتمی نه بصیرت در نظر دارند و نه شجاعت در عمل. ما علیرغم احترام فراوانی که برای آقای خاتمی قائلیم ایشان را گرفتار تناقضاتی می بینیم که با راهنمایی ایشان راهی به سوی نجات برای ایران و ایرانی متصور نیست.فراموش نکنیم این خاتمی بود که تعلیق غنی سازی را لغو کرد.این حرفها که اگر خاتمی بود وضع اینگونه نبود بیشتر به قصد فریب مردم است.سیاست نظام در حال حاضر ادامه غنی سازی است و به نظر نمی رسد بود یا نبود آقای خاتمی تفاوتی در مسئله ایجاد کند.
ما از ایشان می خواهیم که صریحا اعلام کنند آیا در صورت انتخاب شدن تعلیق غنی سازی را لغو می کنند تا تحریمهایی که در حال شکستن کمر ملت است برداشته شود یا خیر.
پرسش دیگر ما نحوه و میزان هزینه کرد بودجه های نظامی است. در حالیکه ملت ما گرسنه است بخش اعظم درآمد نفتی صرف ساختن بمب و موشک و ... می شود.در حالیکه به لحاظ اقتصادی ملت تحت فشارند ، پروژه ها ی بزرگ و ملی مثل فرودگاهها،آزادراهها ، پالایشگاهها و ... پیش نمی روند و ... چرا می بایست این درآمدها اینگونه صرف شود؟آیا ایشان حاضرند به ملت قول بدهند که این در آمدها صرف امور زیربنایی می شود و نه ساختن بمب و موشک و مین و ...؟
متاسفانه ما شاهد استیلای نیروی نظامی بر عرصه اقتصاد کشوریم.این هم غیرقانونی است و هم به اقتصاد کشور به شدت ضربه زده است.آیا ایشان حاضرند در صورت انتخاب شدن دست نیروهای نظامی را از قراردادهای عمرانی کشور کوتاه کنند.فی الواقع امروزه نیروهای نظامی بخش اعظم بودجه جاری و عمرانی کشور را بلعیده اند که نتیجه اش یک دیکتاتوری نظامی – مذهبی در کشور است.
به گمان پاسخ آقای خاتمی به این پرسشها و پرسشهای دیگری از این دست مثبت نیست ما منتظر می مانیم تا ایشان اعلام حضور کنند و در آن زمان پرسشهایمان را به تفصیل مطرح خواهیم کرد. ولی به گمان ما حضور ایشان به همان شکل قبلی نه برای ایشان خوب است ، نه برای ملت ما و نه حتی برای جریان اصلاح طلب. ایشان لازم نیست اصلاحات را رهبری کنند چرا که این مسئولیتی است بیش از طاقت،دانش و شجاعت ایشان ولی ایشان اگر می خواهند رئیس جمهور شوند برای خودشان،برای اطرافیانشان و برای ملت ایران بهتر است که لااقل یکی دو خط قرمز را مشخص کنند و بر سر همان یکی دو خط قرمز ایستادگی کنند در آن صورت می توان امید داشت که به مرور زمان شکاف ژرفی که میان جریان تحولخواه و اصلاح طلب وجود دارد قابل عبور شود. حمایت چریان تحولخواه از آقای خاتمی به گمان ما تنها در صورتی قابل بررسی است که ایشاه همراه با کابینه در انتخابات حضور پیدا کنند.یعنی اینکه ایشان وزرا،معاونین و مشاورین کلیدی کابینه خود را از پیش مشخص و معرفی کنند .اگر این کابینه مورد پسند و هماهنگ با خواسته های تحولخواهان بود آن وقت بحث حمایت از ایشان برای تحولخواهان قابل طرح است. من متاسفانه امکان چنین رخدادی را نزدیک به صفر می بینم چرا که نوع برخورد آقای خاتمی با تحولخواهان برخوردی از موضع بالا همراه با تکبر فراوان است . ایشان برخوردی فرعون وار با تحولخواهان دارند و گویا اصلا چنین جریانات و گروههایی را نمی بینند. به گمان ما ایشان و گروههای حامیشان به جای تشکیل دولت وحدت ملی با دشمنان دموکراسی و ناقضین حقوق بشر بهتر است به فکر تشکیل دولت وحدت ملی با حامیان دموکراسی و مدافعان حقوق بشر باشند.ایشان در حالیکه برای کسانی چون لاجوردی پیام می دهند و امثال ناطق نوری را میزبانی می کنند در این چند ساله حاضر نشده اند حتی یک نشست با گروههای مثل نهضت آزادی و ملی مذهبی ها ،که گاها در دفاع از ایشان از مشارکت و مجاهدین هم گوی سبقت را ربوده اند، داشته باشند.ایشان حق حیات طرفدارانشان را بپذیرند زنده بودن مخالفینشان پیشکش.آقای لاریجانی ملی مذهبی ها و اعضای نهضت آزادی را رسما به مجلس دعوت کرد و آب از آب تکان نخورد آقای خاتمی چرا نمی توانند یک روز این گروهها را به منزل یا دفترشان دعوت کنند؟به گمان ما سابقه ایشان نشان می دهد که اتفاقا برخوردهای ایشان از سر اضطرار نیست بلکه از سر باور ایدئولوژیک است .در نهایت به فرض پیروزی آقای خاتمی در انتخابات حضور ایشان به همان شکل گذشته سودی برای ملت ایران ندارد زیرا ممکن است اندکی از فشارها بر ملت ایران بکاهد اما بیش از آن از فشارها بر جمهوری اسلامی می کاهد و فرصتی دوباره برای تضییع بیشتر و جدیتر حقوق ملت برای اقتدارگرایان فراهم خواهد کرد.
آقای کروبی به گمان من کاندیدای مناسبتری از آقای خاتمی است.چرا؟اول اینکه در زمینه دفاع از حقوق منتقدین آقای خاتمی چنانکه دیده ایم علیرغم ویترین بهتری که دارند اما عملکرد موثری ندارند، آقای خاتمی حتی حاضر به دفاع از نزدیکان خود هم نیست ، وقتی پای خطر کردن در میان باشد ایشان ظاهرا از خودشان هم دفاع نمی کنند چه برسد به دیگران. اما کارنامه آقای کروبی در این زمینه کارنامه پربارتر و موفقتریست.ایشان اگر چه کمتر وعده می دهند ولی بیشتر عمل می کنند.
دوم اینکه در زمینه حقوق و آزادیهای اجتماعی و فرهنگی به دلیل آنکه اولا آقای کروبی بیشتر مورد اعتماد نظام است و ثانیا اینکه در دفاع از حقوق مردم پیگیرتر است به باور ما فشارها بر مردم کمتر خواهد شد و امید اینکه زندگی مردم ما اندکی به یک زندگی عادی و طبیعی انسانی به دور از ترس مداوم از حضور گزمه های مزدور و سگهای هار دست پرورده دلارهای نفتی و جهالت هزارو چند صد ساله نزدیکتر شود بیشتر است.
سوم اینکه از آنجا که ایشان مقبولیت بین المللی آقای خاتمی را ندارند فشارها بر حاکمیت چندان کاهش نخواهد یافت.
در نهایت اگر احمدی نژاد نماد تبار حاشیه نشینی شهری جمهوری اسلامی است یعنی روستاییانی که فرهنگ شهر نشینی را نپذیرفته اند و صفای روستایی را نیز از کف داده اند و نمادی از تعصب، فقر فرهنگی و دغلکاری هستند. آقای کروبی نماد تبار روستایی جمهوری اسلامی است. به گمان ما در متن این حکومت کروبی کاندیدایی مناسبتر برای مردم است و به نفع اصلاح طلبان حکومتی است که از وی حمایت کنند.این البته طبیعتا به معنای حمایت تحولخواهان از آقای کروبی نیست.
5-در جبهه محافظه کاران اوضاع را چگونه می بینید؟
در میان محافظه کاران ولایتی رفتارهایی خاتمی گونه دارد.یعنی در برابر قدرت رهبری مطلقا تسلیم است.ولایتی را باید نمادی از قدرت رو به زوال راست سنتی دانست. قالیباف اما کاندیدایی قابل توجه است فردی که پوپولیستی تمام عیار است .قالیباف به تیغی دولبه می ماند و اگر جمهوری اسلامی استعداد تبدیل شدن به یک رژیم فاشیستی- نظامی تمام عیار را داشته باشد قالیباف بهترین کاندیدا برای چنین گذاری است . چرا که قالیباف خواهد توانست روستاییان، حاشیه نشینان شهری و بخشهای قابل توجهی از طبقه متوسط را بسیج کند، استعدادی که احمدی نژاد ندارد و به گمان من قالیباف می تواند نزاع نظامیان – روحانیان را در حالی به سود نظامیها به اتمام برساند که احتمالا چشمان امیدوار بخشهای عظیمی از ملت و دعای خیر بخشهای عظیمی از اپوزیسیون را پشت سر خود خواهد داشت این همان گذار تمام عیار به فاشیسم است با تمامی مختصاتش.

