عباس حکیم زاده همچنان در بند است.
۱- در فلسطین ، لبنان ، عراق و افغانستان مومنین آتش در خرمن جان آدمیان افکنده اند.حماس نماد تعفن بنیادگرایی دهشت افکنی است که در کشتن فلسطینیان از اسرائیلی ها نیز بی پرواتر است.آشپز عرفات را دست و پا بسته اند و از طبقه ی پانزدهم به زیر افکنده اند. بسیاری به خاطر دفاع میل از استعمار بر او خرده می گیرند اما به گمانم با توجه به آنچه در جهان می گذرد می توان به سادگی قضاوت کرد که در این سوی جهان اکثریتی معیارهای اقلی انسان بودن را ندارند.اجازه دادن به گروههایی مثل حماس، حزب الله و جیش المهدی که دشمنان قسم خورده ی ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشرند برای شرکت در انتخابات تمسخر عصر جدید است. مسئله همچنان این است که با اکثریت یا اقلیت قابل توجه عقب مانده و دشمن عصر جدید و حقوق بشر در کشورهای پیرامونی چه باید کرد.
۲- آقای سوپر کمونیست چپ رادیکال ضد امپریالیست مرتضی اصلاحچی عزیز با صدای آمریکا مصاحبه کرده است.خوشحال شدیم.
۳-این جمله از فوکو را بسیار دوست دارم:
"کلمات فقط باد هوا نیستند نوعی زمزمه ی بیرونی اند که آدمی به سختی می تواند آن را در جدیت تاریخ و سکوت تفکر قدسی بشنود."
۴- این مقاله ی جالبی ازفرانت پیج است.کمی از آن را می گذارم عنوانش است خداحافظ غزه
http://www.frontpagemag.com/Articles/ReadArticle.asp?ID=28791
"Bye, bye,
They have the right idea. Although Hamas has offered amnesty to its political opponents, Gazans are unwilling to credit the offer. That’s not especially surprising. By now, few require edification about what Hamas means when it proclaims that the “era of justice and Islamic rule have arrived.” It means, for instance, that prisoners can expect the treatment afforded 28-year-old Muhammad Swairki, a cook for Palestinian Authority President Mahmoud Abbas's presidential guard. After seizing Swairiki last week, Hamas fighters bound his hands and legs, then “freed” him in the following manner: by hurling him to his death from a 15-story apartment complex in
practice
۴-آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
وآن که بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟
وآنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم
وآنکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟
۵-
«در ستايش پول»
سعيد قاسمينژاد
براساس مقالة «پول در فرهنگ مدرن»
نوشتة گئورگ زيمل
ترجمة يوسف اباذري
نفرت از پول نفرتي گسترده است، همان گونه كه عشق بهآن يگانه عشق همهگير و گسترده در جهان است.
ضربالمثلهايي چون «پول كثيف» يا «پول چرك كف دست است» بيانگر اين نفرت عميق از پول است. پول امّا نقشي بهغايت انقلابي در طول تاريخ بشر بازي كرده است. پول در فرهنگ مدرن سيلي چنان عظيم پديد آورد كه تمامي قلعهها و سنگرهاي قرون وسطي را با خود برد.
در قرون وسطي هر شخص عضوي بود كه بهاجتماع تعلق داشت، شخص نميتوانست فارغ از اجتماع وجود داشته باشد. چنين فردي تبديل بهحاشهنشيني محض ميشد يا راهبي گوشهگير ميشد يا شكارچي منزوي.
مدرنيته اين فرد را از قيد اجتماع آزاد كرد، به فرد اجازه داد كه بتواند خودش باشد نه فقط جزئي از آن اجتماع و گرفتار در چنبرة سنتها؛ امّا از سوي ديگر "مدرنيته مهر شخصيت فردي را از كار زدود و انسان را گرفتار چنبرة قواعد دروني توليد و كار كرد". يعني در قرون وسطي يك كارگر يا دهقان كاملا ً بهاجتماعش وابسته بود و شخصيتش با اجتماعي كه در آن زندگي ميكرد شكل ميگرفت ولي در حيطة خودش و كار خودش نوعي استقلال و شخصيت فردي داشت، در حيطة خود مستقل بود. در دوران مدرن فرد ديگر بهاجتماع وابسته نبود امّا در حيطة كارش شخصيت فردي نداشت، قوانين دروني آن پروسة كاتر بركارگر يا دهقان حكمفرما بود. چنانكه زیمل ميگويد: «مدرنيته سوژه و ابژه را بههم وابسته كرد تا هريك بتواند نابتر و كاملتر راه تحول خود را بيابد.»
اما نقش پول در اين ميان چه بود؟ پول در اين تغييرات عظيم چه نقشي بازي كرد؟
در قرون وسطي بهدليل عدم گسترش اقتصاد پولي، ميان شخص و دارايي وابستگي محلّي (مكاني) وجود داشت، يعني دارايي در محلّي مستقر بود، امكان انتقال آن وجود نداشت، از سويي دارايي خصيصهاي كاملاً تاريخي و شخصي داشت، مثلاً يك فئودال امكان انتقال اموالش را نداشت. همينطور يك دهقان چنين وضصعي داشت. هم فئودال و هم دهقان بهيك ميزان وابسته بهمكان بودند. زمين قفل و زنجيري گران بردست و پاي آنان زده بود. بههعمين دليل بود كه اساساً جامعة قرون وسطي جامعهاي ساكن بود، حركت در آن كند يا اساساً امكانپذير نبود. از همين رو است كه ماركس در مانيفست در ستايش بورژوازي مينويسد:
«احضار انبوه مردان همچون لشكر جنها؛ آدميان كداميك از قرون ماضي حتي گمان ميكردند كه چنين قدرت خلاقي در بطن نيروي كار اجتماعي نهفته است؟»
و همينطور در استحالة سوّم فاوست در هيأت توسعهگر يكي از نمودهاي جهان مدرن گرد آمدن جمعيتي فراوان از اقصي نقاط جهان بهگرد فاوست است، يعني حركتهاي عظيم سابق انساني كه بيانگر گسستن وابستگيهاي فرد و دارايياش كه ريشه در مكان دارد. پول چيزي بود كه اين وابستگي مكاني را از بين برد و فرد را آزاد كرد. اقتصاد مبتني بر پول بین فرد و دارايي, پول ـ بهمثابه عامل ارزشگذاري ـ را حائل ميكند و وابستگي شديد ميان فرد و دارايي را از بين ميبرد.
«با اين حساب پول، در مالكيت اقتصادي جنبهاي غيرشخصي بهوجود آورد كه قبلاً ناشناخته بود و بههمين نسبت باعث عدم وابستگي استقلال روزافزون شخصيت شد. رابطة شخصيت با جمعيتها نيز بههمين گونه تحول پيدا كرد.»
پول اين عمل را از طريق خصلت فاقد هرگونه تعين خود انجام داد. پول از اين نظر چيزي شبيه به هيولاي اولي يا حجرالفلاسفه يا سنگ جادو است؟ چنانكه فرهادپور در ساختار و مصامين ديالكتيك روشنگري ميگويد:
«در عرصة اقتصاد مبادله سرانجام بهظهور پول منجر شد كه فيالواقع بايد آن را قويترين و رازآميختهترين ”تجسد“ مبادله و انتزاع و پيوند ميان آنها دانست. پول انتزاعترين و كلّيترين كالا و بهلحاتظ نداشتن هرگونه تعيين ذاتي قابل قياس با وجود مطلق در منطق هگلي است. امّا پول در مقام كالايي كه همة كيفيتش در كميت و عدد خلاصه ميشود، قبل و بيش از هرچيز ابزار مبادله است. مبادله مهمترين مصرف اين كالاي جادويي است كه ميتواند همه چيز را بهخود و خود را بههمه چيز بدل كند. بدين ترتيب آنچه محصول و معلول و در حكم تجسد انتزاعي مبادله بود، يعني پول، گسترش و تشديد مبادله را ممكن و ضروري ميسازد، و از اين طريق، ديالكتيك مبادله و انتزاع بهمثابه قاعده و قانون ابدي عرصه اقتصاد تحقق مي يابد.»
خصلت انتزاعي و تأثيرناپذيري پول است كه بهاو امكان ميدهد بين دارايي و شخص حايل شود. بهعنوان مثال بنگريد بهشركمتهاي سهامي عام و يك شركت سهامي عام ميتواند سهامداران بسيار متفاوتي داشته باشد كه هيچ ارتباطي بههم نداشته باشند و نه شخصيت سهامداران اثري برشركت ميگذارد و نه سهامداران بهخاطر داشتن سهام آن شركت مجبور خواهند بود استقلال فردي خود را محدود كنند. بن لادن، جرج بوش، يك صهيونيست، يك فلسطيني، يك بودايي، يك فاحشه، يك كشيش، يك همجنسباز و... همه ميتوانند صاحب سهام آن شركت باشند بيآنكه استقلال فردي آنها خدشهدار شود. فيالواقع اقتصاد پولي در تقابل با وحدت جمعيتهاي قرون وسطايي «جمعيتهاي بيشماري خلق كرده است كه يا از اعضايشان فقط تقاضاي مشاركت مالي ميكنند يا فقط روابط پولي با آنها دارند.» ازاين طريق پول دستهاي ازتعهدات محدودكننده را از دوش سوژه برداشته است و با تشكيل نهادهايي كه اهداف معين و معدودي دارند و در ديگر زمينهها از فرد چيزي طلب نميكنند فرآيند فرديت را توسعه داده و تعميق كرده است.
منابع:
1ـ پول در فرهنگ مدرن ـ گئورگ زيمل ـ ترجمة يوسف اباذري ـ ارغنون ـ شماره 3 (مباني نظري مدرنيسم).
2ـ ساختار و مضامين ديالكتيك روشنگري ـ مراد فرهادپور ـ ارغنون 11 و 12 (مسائل مدرنيسم و مباني پست مدرنيسم).
3ـ مانيفست كمونيست ـ كارل ماركس و فردريش انگلس.
4ـ تجربه مدرنيته ـ مارشال برمن ـ ترجمة مراد فرهادپور.
*************************************************
۶- این شوخی بامزه را هم ببینید و بخوانیو واقعاً دروغ گفتن برای بعضیها مثل آب خوردن است و آمریکاییها ه م برای اینکه یک نوچه ی گوش به فرمان داشته باشند هر چیزی را می پذیرند.
Amir Abbas Fakhravar, a leading member of Iran’s student opposition movement, gave an October 2nd speech on “Why Iranians Do Not Think Like the Iranian Regime.” A former medical student, law student, journalist, and writer, Fakhravar was sentenced to eight years' imprisonment on defamation charges in November 2002 because of comments about Iran's political leaders in his book, Inja Chah Nist (This Place is Not a Ditch). After three years of imprisonment that included torture, Fakhravar was able to escape while on a two day temporary leave to take his law degree exams. He became a fugitive, fled from Iran in April 2006 and arrived in the U.S. in May, where he has spoken out on the plight of the Iranian people
این هم آدرسش ، آدرس چنین دروغ سخیفی جای بامزه تری است.بنیاد هریتیج.با چنین اوصافی واقعاً وضعیت آمریکا در عراق چندان هم تعجب آور نیست.
. http://www.heritage.org/Research/Middleeast/iranbriefingroom.cfm

