تبليغاتX
لیبرالیسم رادیکال

لیبرالیسم رادیکال

عباس حکیم زاده همچنان در بند است.

۱-  در فلسطین ، لبنان ، عراق و افغانستان مومنین آتش در خرمن جان آدمیان افکنده اند.حماس نماد تعفن بنیادگرایی دهشت افکنی است که در کشتن فلسطینیان از اسرائیلی ها نیز بی پرواتر است.آشپز عرفات را دست و پا بسته اند و از طبقه ی پانزدهم به زیر افکنده اند. بسیاری به خاطر دفاع میل از استعمار بر او خرده می گیرند اما به گمانم با توجه به آنچه در جهان می گذرد می توان به سادگی قضاوت کرد که در این سوی جهان اکثریتی معیارهای اقلی انسان بودن را ندارند.اجازه دادن به گروههایی مثل حماس، حزب الله و جیش المهدی که دشمنان قسم خورده ی ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشرند برای شرکت در انتخابات تمسخر عصر جدید است. مسئله همچنان این است که با اکثریت یا اقلیت قابل توجه عقب مانده و دشمن عصر جدید و حقوق بشر در کشورهای پیرامونی چه باید کرد.

۲-  آقای سوپر کمونیست چپ رادیکال ضد امپریالیست مرتضی اصلاحچی عزیز با صدای آمریکا مصاحبه کرده است.خوشحال شدیم.

۳-این جمله از فوکو را بسیار دوست دارم:

   "کلمات فقط باد هوا نیستند نوعی زمزمه ی بیرونی اند که آدمی به سختی می تواند آن را در جدیت تاریخ و سکوت تفکر قدسی بشنود."

۴- این مقاله ی جالبی ازفرانت پیج است.کمی از آن را می گذارم عنوانش است خداحافظ غزه

http://www.frontpagemag.com/Articles/ReadArticle.asp?ID=28791

"Bye, bye, Gaza.” So declared terrified Palestinians this weekend, as they fled from what, after six days of street fighting between rival Hamas and Fatah cadres, has effectively become the realm of the Islamic terrorist organization.

They have the right idea. Although Hamas has offered amnesty to its political opponents, Gazans are unwilling to credit the offer. That’s not especially surprising. By now, few require edification about what Hamas means when it proclaims that the “era of justice and Islamic rule have arrived.” It means, for instance, that prisoners can expect the treatment afforded 28-year-old Muhammad Swairki, a cook for Palestinian Authority President Mahmoud Abbas's presidential guard. After seizing Swairiki last week, Hamas fighters bound his hands and legs, then “freed” him in the following manner: by hurling him to his death from a 15-story apartment complex in Gaza City. Cases like these contribute to the minimum of 120 people who have been killed in the recent carnage unleashed by Hamas. Measured by the unebbing flood of refugees from Gaza, many Palestinians consider the era of Islamic justice and rule far more desirable in principle -- after all, they did vote to elect Hamas -- than in

practice

۴-آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

   وآن که بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟

   وآنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم

   وآنکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟

 

 

۵-

                                              «در ستايش پول‌»

                                               سعيد قاسمي‏نژاد 

                                              براساس مقالة «پول در فرهنگ مدرن»
                                              نوشتة گئورگ زيمل

                                              ترجمة يوسف اباذري

نفرت از پول نفرتي گسترده است، همان گونه كه عشق به‏آن يگانه عشق همه‏گير و گسترده در جهان است.

ضرب‏المثل‏هايي چون «پول كثيف» يا «پول چرك كف دست است» بيانگر اين نفرت عميق از پول است. پول امّا نقشي به‏غايت انقلابي در طول تاريخ بشر بازي كرده است. پول در فرهنگ مدرن سيلي چنان عظيم پديد آورد كه تمامي قلعه‏ها و سنگرهاي قرون وسطي را با خود برد.

در قرون وسطي هر شخص عضوي بود كه به‏اجتماع تعلق داشت، شخص نمي‏توانست فارغ از اجتماع وجود داشته باشد. چنين فردي تبديل به‏حاشه‏نشيني محض مي‏شد يا راهبي گوشه‏گير مي‏شد يا شكارچي منزوي.

مدرنيته اين فرد را از قيد اجتماع آزاد كرد، به فرد اجازه داد كه بتواند خودش باشد نه فقط جزئي از آن اجتماع و گرفتار در چنبرة سنت‏ها؛ امّا از سوي ديگر "مدرنيته مهر شخصيت فردي را از كار زدود و انسان را گرفتار چنبرة قواعد دروني توليد و كار كرد". يعني در قرون وسطي يك كارگر يا دهقان كاملا ً به‏اجتماعش وابسته بود و شخصيتش با اجتماعي كه در آن زندگي مي‏كرد شكل مي‏گرفت ولي در حيطة خودش و كار خودش نوعي استقلال و شخصيت فردي داشت، در حيطة خود مستقل بود. در دوران مدرن فرد ديگر به‏اجتماع وابسته نبود امّا در حيطة كارش شخصيت فردي نداشت، قوانين دروني آن پروسة كاتر بركارگر يا دهقان حكمفرما بود. چنانكه زیمل مي‏گويد: «مدرنيته سوژه و ابژه را به‏هم وابسته كرد تا هريك بتواند نابتر و كامل‏تر راه تحول خود را بيابد.»

اما نقش پول در اين ميان چه بود؟ پول در اين تغييرات عظيم چه نقشي بازي كرد؟

در قرون وسطي به‏دليل عدم گسترش اقتصاد پولي، ميان شخص و دارايي وابستگي محلّي (مكاني) وجود داشت، يعني دارايي در محلّي مستقر بود، امكان انتقال آن وجود نداشت، از سويي دارايي خصيصه‏اي كاملاً تاريخي و شخصي داشت، مثلاً يك فئودال امكان انتقال اموالش را نداشت. همين‏طور يك دهقان چنين وضصعي داشت. هم فئودال و هم دهقان به‏يك ميزان وابسته به‏مكان بودند. زمين قفل و زنجيري گران بردست و پاي آنان زده بود. به‏هعمين دليل بود كه اساساً جامعة قرون وسطي جامعه‏اي ساكن بود، حركت در آن كند يا اساساً امكان‏پذير نبود. از همين رو است كه ماركس در مانيفست در ستايش بورژوازي مي‏نويسد:

«احضار انبوه مردان همچون لشكر جن‏ها؛ آدميان كداميك از قرون ماضي حتي گمان مي‏كردند كه چنين قدرت خلاقي در بطن نيروي كار اجتماعي نهفته است؟»

و همين‏طور در استحالة سوّم فاوست در هيأت توسعه‏گر يكي از نمودهاي جهان مدرن گرد آمدن جمعيتي فراوان از اقصي نقاط جهان به‏گرد فاوست است، يعني حركت‏هاي عظيم سابق انساني كه بيانگر گسستن وابستگي‏هاي فرد و دارايي‏اش كه ريشه در مكان دارد. پول چيزي بود كه اين وابستگي مكاني را از بين برد و فرد را آزاد كرد. اقتصاد مبتني بر پول بین فرد و دارايي,  پول ـ به‏مثابه عامل ارزش‏گذاري ـ را حائل مي‏كند و وابستگي شديد ميان فرد و دارايي را از بين مي‏برد.

«با اين حساب پول، در مالكيت اقتصادي جنبه‏اي غيرشخصي به‏وجود آورد كه قبلاً ناشناخته بود و به‏همين نسبت باعث عدم وابستگي استقلال روزافزون شخصيت شد. رابطة شخصيت با جمعيت‏ها نيز به‏همين گونه تحول پيدا كرد.»

پول اين عمل را از طريق خصلت فاقد هرگونه تعين خود انجام داد. پول از اين نظر چيزي شبيه به هيولاي اولي يا حجرالفلاسفه يا سنگ جادو است؟ چنانكه فرهادپور در ساختار و مصامين ديالكتيك روشنگري مي‏گويد:

«در عرصة اقتصاد مبادله سرانجام به‏ظهور پول منجر شد كه في‏الواقع بايد آن را قوي‏ترين و رازآميخته‏ترين ”تجسد“ مبادله و انتزاع و پيوند ميان آنها دانست. پول انتزاع‏ترين و كلّي‏ترين كالا و به‏لحاتظ نداشتن هرگونه تعيين ذاتي قابل قياس با وجود مطلق در منطق هگلي است. امّا پول در مقام كالايي كه همة كيفيتش در كميت و عدد خلاصه مي‏شود، قبل و بيش از هرچيز ابزار مبادله است. مبادله مهمترين مصرف اين كالاي جادويي است كه مي‏تواند همه چيز را به‏خود و خود را به‏همه چيز بدل كند. بدين ترتيب آنچه محصول و معلول و در حكم تجسد انتزاعي مبادله بود، يعني پول، گسترش و تشديد مبادله را ممكن و ضروري مي‏سازد، و از اين طريق، ديالكتيك مبادله و انتزاع به‏مثابه قاعده و قانون ابدي عرصه اقتصاد تحقق مي ‏يابد.»

خصلت انتزاعي و تأثيرناپذيري پول است كه به‏او امكان مي‏دهد بين دارايي و شخص حايل شود. به‏عنوان مثال بنگريد به‏شركمت‏هاي سهامي عام و يك شركت سهامي عام مي‏تواند سهامداران بسيار متفاوتي داشته باشد كه هيچ ارتباطي به‏هم نداشته باشند و نه شخصيت سهامداران اثري برشركت مي‏گذارد و نه سهامداران به‏خاطر داشتن سهام آن شركت مجبور خواهند بود استقلال فردي خود را محدود كنند. بن لادن، جرج بوش، يك صهيونيست، يك فلسطيني، يك بودايي، يك فاحشه، يك كشيش، يك همجنس‌‏باز و... همه مي‏توانند صاحب سهام آن شركت باشند بي‏آنكه استقلال فردي آنها خدشه‏دار شود. في‏الواقع اقتصاد پولي در تقابل با وحدت جمعيت‏هاي قرون وسطايي «جمعيت‏هاي بي‏شماري خلق كرده است كه يا از اعضايشان فقط تقاضاي مشاركت مالي مي‏كنند يا فقط روابط پولي با آنها دارند.» ازاين طريق پول دسته‏اي ازتعهدات محدودكننده را از دوش سوژه برداشته است و با تشكيل نهادهايي كه اهداف معين و معدودي دارند و در ديگر زمينه‏ها از فرد چيزي طلب نمي‏كنند فرآيند فرديت را توسعه داده و تعميق كرده است.

منابع:

1ـ پول در فرهنگ مدرن ـ گئورگ زيمل ـ ترجمة يوسف اباذري ـ ارغنون ـ شماره 3 (مباني نظري مدرنيسم).

2ـ ساختار و مضامين ديالكتيك روشنگري ـ مراد فرهادپور ـ ارغنون 11 و 12 (مسائل مدرنيسم و مباني پست مدرنيسم).

3ـ مانيفست كمونيست ـ كارل ماركس و فردريش انگلس.

4ـ تجربه مدرنيته ـ مارشال برمن ـ ترجمة مراد فرهادپور.

 

*************************************************

۶- این شوخی بامزه را هم ببینید و بخوانیو واقعاً دروغ گفتن برای بعضیها مثل آب خوردن است و آمریکاییها ه م برای اینکه یک نوچه ی گوش به فرمان داشته باشند هر چیزی را می پذیرند.

Amir Abbas Fakhravar, a leading member of Iran’s student opposition movement, gave an October 2nd speech on “Why Iranians Do Not Think Like the Iranian Regime.”   A former medical student, law student, journalist, and writer, Fakhravar was sentenced to eight years' imprisonment on defamation charges in November 2002 because of comments about Iran's political leaders in his book, Inja Chah Nist (This Place is Not a Ditch). After three years of imprisonment that included torture, Fakhravar was able to escape while on a two day temporary leave to take his law degree exams. He became a fugitive, fled from Iran in April 2006 and arrived in the U.S. in May, where he has spoken out on the plight of the Iranian people

این هم آدرسش ، آدرس چنین دروغ سخیفی جای بامزه تری است.بنیاد هریتیج.با چنین اوصافی واقعاً وضعیت آمریکا در عراق چندان هم تعجب آور نیست. 

.  http://www.heritage.org/Research/Middleeast/iranbriefingroom.cfm

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 21:49  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

۱- عباس حکیم زاده ی دوست داشتنی را گرفته اند.

شجاعت در قفس

عباس حکیم زاده را در خانه ی پدریش بازداشت کردند.عباس رابا خاطره ی آن روزی به خاطر می آورم در دانشکده ی  حقوق دانشگاه تهران قرار بود پس از سخنرانی تقی رحمانی درباره ی آنچه بر پلی تکنیک می گذشت سخن بگوید .در مورد پلی تکنیک سخن گفت و از پی آن با صراحت به نقد سخنان رحمانی در مورد مسئله ی اسلامیت انجمنهای اسلامی پرداخت.      من از نگاه به اسب و سوار می ترسم 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 17:52  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

 

1-    دائویی که از او بگویند، خود دائو نیست.

نامی که بر چیزی نهند، خود نام نیست.

 

2- سرآغاز گیتی بی نام است.

پدیدآورندۀ هر چه هست را نامی است.

 

3- پس بارها بی هیچ قصد در شگفتی دائو می نگرم.

و بارها به قصد در تجلیاتش می نگرم.

شگفتی او و تجلیاتش یکسانند.

 

4- چون پیدا آمدند آن ها را به نام های گونه گون خواندند.

همسانی شان را راز خوانده اند.

از رازی به راز دیگر:

درگاه تمام شگفتی ها!

 

* * *

 

دائویی که از او بگویند، خود دائو نیست

 این جمله که بر تارک دائوده جینگ می درخشد بیانگر ان است که آنچه راجع به دائو گفته می شود هرگز بیانگر خود دائو نیست. دائو تعریف ناپذیر است، قابل بیان نیست. دائو در لغت به معنی راه است. در زبان چینی بستر رود نیز دائو نامیده می شود. دائو قانون ثابت حاکم بر روال جهان است که ازلی است در حالت نابودگی، نه موجودی و نیستی وجود داشته است و چون هستی پدید آمد، دائو در آن نیز پدیدار شد و روال هستی بر اساس آن است. دائوی دائم (chang tao) بی نام است.

 

نامی که بر چیزی نهند، خود نام نیست

     نام (Ming)در جهان چینی به عنوان تعیین کننده جایگاه یک چیز در سلسله مراتب هستی بود. نام باعث ثابت نگه داشته شدن یک چیز برای همیشه می شود دائوئیستها بر خلاف کنفوسیوسی ها معتقد بودند که در جهان متغیر معانی مفاهیم همیشه یکسان نیست. یعنی یک پدیدار در زمانهای مختلف با خود این همان نیست. از این رو نامی که بر زبان می آید و مختص عالم نمود و پدیدار است هرگز نمی تواند خود آن چیز باشد و آن نام دایم باشد.

 

سرآغاز گیتی بی نام است

پدیدآورندۀ هر چه هست را نامی است

     سرآغاز گیتی یا همان دائو نامی ندارد دائو پیش از آغاز گیتی وجودداشته است. آنگاه که هستی پدیدار می شود دائو نامیدنی میشود چرا که پا به عالم نمودها و پدیدارها گذاشته است. دائو غیر قابل تشخیص است و نمی توان آن را حس کرد ولی کل روال و نظم هستی برخاسته از آن است. دائوی نامیده تجلی ای از دائوی بی نام است. چرا که پا به عالم پدیدارها گذاشته است.

 

پس بارها بی هیچ قصد در شگفتی دائو می نگرم

و بارها به قصد در تجلیاتش می نگرم

شگفتی او و تجلیاتش یکسانند.

     شگفتی یا حیرت مبین درک دائوی بی نام است که باید بدون قصد و با بیخودی در آن نگریست " درروال نامرئی اش راز و رمزهای آن را خواهیم دید". میائو(miao) که در اینجا شگفتی معنا شده است دلالت بر ذات ناب و حقیقت محض دارد بدون هیچ حجابی. بارها به قصد در تجلیاتش می نگرم به معنای مشاهده عالم پدیدار و درک دائو از مجرای آن است " در روال مرئی اش حد و مرزهای آن را خواهیم دید". جیائو(chiao)  که تجلی معنی شده است به معنی پوسته بیرونی و جلوه است. شگفتی و تجلیات او یکسانند. یعنی نگریستن واقعی ننامیدنی و نامیدنی را با هم و یکی می بیند و درک می کند که همه چیز تجلی دائو است. در مورد نگریستن بی قصد باید به معنی ذی- جن(Tzu-Jan) یا خود انگیختگی اشاره کرد. در این معنا سالک فاقد میل و آرزو و تمناست بنابراین تهی است و از آنجا که تهی است ظرفیت پذیرش دائو را دارد و بنابراین توانایی نگریستن بر شگفتی یا ذات ناب را دارد.

 

 

چون پیدا آمدند آن ها را به نام های گونه گون خواندند.

همسانی شان را راز خوانده اند.

از رازی به راز دیگر:

درگاه تمام شگفتی ها!

     دائو در اینجا دروازه اسرار، درگاه تمام شگفتیها و راز نامیده می شود

     هستی یافتن و پدیدارشدن باعث پیدایش این اختلافها و نام های مختلف است اما همه چیز در یک چیز مشترکند و آن دائو یا راز است به این شکل دائو با همه چیز این همان است  و در عین حال هیچ چیز با دائو این همان نیست.

 

منابع:

1- دائوده جینگ ، ع . پاشایی

2-آیین های کنفوسیوس، دا ئو و بودا ،  دو وی مینک

3- تاریخ جامع ادیان، جان بی. ناس

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 6:46  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

 

این مقاله صریحاً از جنگهای عراق و افغانستان به مثابه جنگهایی عادلانه دفاع می کند .جنگ های عراق و افغانستان مرض قلوب مریض ، بیماری جانهای بیمار و پریشانی روان های پریشان آمریکاستیزان را تشدید کرده است و از شدّت تب آنها را به نوعی جنون سرمستانه کشانده است که نمونه اش را در کارناوالهای تفریحی ـ مبارزاتی ضدّ جنگ جنبشهای ضدّجنگ می توان مشاهده کرد فعّالان ضدّجنگی که البته هیچ یک حاضر نیستند لحظه ای زیر دست حاکمانی که از آنان دفاع می کنند زندگی کنند. آمریکاستیزان چند دسته اند:یک دسته جماعت فاسدی هستند که حسابهای بانکیشان به روی تمامی دیکتاتورهای برجامانده در جهان گشوده است و اساساً از طریق دفاع از دیکتاتورها ارتزاق می کنند. جماعت فاسدی که رغبت اشباع ناپذیرشان به پر کردن حسابهای بانکیشان را با لفّاظی در باب مبارزه با امپریالیسم و سرمایه داری جهانی می پوشانند. نام آنها در مدارک به جا مانده از حکومت صدّام به عنوان رشوه بگیر بر جا مانده و در مدارکی که از دیگر دیکتاتورها بر جا خواهد ماند نیز به جا خواهد ماند. دسته ی دوّم را فی الواقع باید دیوانه دانست.اینان مارکسیست لنینیستهای بیمارند.بازماندگان یک ایدئولوژی بازنده.اشباح سرگردان در سردابه ی خاطرات ایدئولوژیهای گندیده، ساکنان همیشگی زباله دان تاریخ، طفیلی های بنیادگرایان تروریست و شیفتگان دیکتاتورهای جهان سوّمی.دسته ی سوّم نژادپرستان هستند،نژادپرستانی چون ژان ماری لوپن ـ جالب است که طبق نظرسنجیها اکثر مسلمانان عرب فرانسه طرفدار ژان ماری لوپن فاشیست ضدّ عرب هستند چون او با آمریکا مخالفت می کند- کسانی که می گویند بگذارید آن کلّه سیاههای حهان سوّمی همدیگر را بدرند، بگذارید حاکمانشان آنها را شکنجه کنند و بکشند. آنها نژاد پستند چرا خون جوانان ما باید در سرزمینهای ظلمانی این بربرها ریخته شود. دسته ی چهارم عافیت طلبان هستند.مسئله ی آنها این است: چرا باید میلیاردها دلار ما در عراق و افغانستان خرج شود؟آن میلیاردها دلار می تواند لقمه ی ما را چربتر کند، مدل ماشین ما را بالاتر ببرد و وضع زندگی ما را مرفّه تر کند.به ما چه که در آن سوی جهان چه بر سر مردم جهان سوّم می آید.دسته ی پنجم عموماً روشنفکران اروپایی آمریکاستیز هستند. آمریکاستیزی جزئی از فرهنگ اروپایی است که بسیاری از متفکّران بر آن انگشت نهاده اند.واکنشی است هیستریک به برتری، چیرگی، پویایی و مبارزه طلبی آمریکا در برابر ضعف، فترت ، سکون و عافیت طلبی اروپا. دسته ی ششم بنیادگرایان هستند.

 

من پیش از این با ارائه ی خلاصه ای از مقاله ی مبانی اخلاقی حق دخالت بشردوستانه نوشته ی آرش نراقی مشخّص کرده ام که منظورم از جنگ عادلانه چیست در اینجا به اختصار به تعریف جنگ عادلانه می پردازم. جنگ عادلانه، جنگي است كه در دفاع از حقوق انساني بنيادين شهروندان يك جامعه صورت مي‎گيرد يا جنگي دفاعي در مقابله با يك جنگ ناعادلانه است. جنگ ناعادلانه جنگي است كه ناقض و مخلّ’ حقوق بشر است (خواه حقوق بشر بنيادين، خواه حقوق بشر غيربنيادين) و جنگي نيست كه در دفاع از حقوق انساني بنيادين صورت مي‎پذيرد. بنابراين دولتي كه به نقض بنيادين شهروندان خود مي‎پردازد «حق مصونيت از تهاجم» را از دست مي‏دهد. به محض آنکه حکومت حقوق انسانی بنیادین شهروندان خود را به نحو گسترده و سازمان یافته نقض کند حق مصونیت از تهاجم را از کف می‏دهد، و در شرایطی که شهروندان قربانی نمی‏توانند حقوق پایمال شده خود را از استیفا کنند، مرجع سوّم در صورتی که از این وضعیت آگاه باشد و بتواند به نجات قربانی برخیزد، اخلاقاً مجاز (و گاه موظف) به دخالت است. در این وضعیت حق مصونیت از تهاجم خارجی نقض نخواهد شد زیرا که حکومت سرکوبگر پیشتر این حق را از کف داده است. بنابراین، روشن است که دخالت بشردوستانه فقط تحت شرایط خاصی اخلاقاً مجاز است:

شرط اوّل: حکومت به نحو گسترده و سازمان یافته حقوق انسانی بنیادین شهروندان خود را نقض کند.

شرط دوم: امکان تغییر و اصلاح امور در داخل و توسط خود شهروندان منتفی باشد. یعنی شهروندان به واقع نتوانند در مقابل سرکوب سازمان یافته حکومت از خود دفاع کنند و حقوق نقض شده خود را استیفا نمایند.

جنگ افغانستان

 

در یازده سپتامبر 2001 ایالات متحده آمریکا مورد هجوم تروریسم انتحاری گروه بنیادگرای اسلامی القاعده گرفت. آمریکا از دولت طالبان تقاضای تحویل بن لادن را کرد و لی طالبان نپذیرفت. بر مبنای همین حقوق ناقص و ناکارآمد بین الملل و بر مبنای جنگ دفاعی مورد اشاره ، حمله به افغانستان به لحاظ حقوقی جنگی مجاز و عادلانه محسوب می شود. چند هزار بی گناه تنها به صرف زیستن در آمریکا به قتل رسیده اند ـ مشمئز کننده تر از هر چیز پایکوبی عدّه ای به خاطر قتل شهروندان آمریکایی ، قبله ی آمال سرمایه داری، و ساکنان برجهای دوقلو به دست مشتی بنیادگرای وحشی است ؛ فقط و فقط به این دلیل که مقتولان آمریکایی هستند ـ مجازات قاتلان نه تنها وظیفه ی دولت مورد هجوم قرار گرفته است بلکه فلسفه ی وجودی آن دولت را تشکیل می دهد چرا که وظیفه ی اولیه ی هر دولتی تأمین امنیت شهروندان است. به لحاظ اخلاقی نیز کسانی که مورد تهاجم واقع شده اند و حقوق بنیادینشان نقض شده است و در ضمن از سوی ناقضین به خشونت بیشتری نیز تهدید می شوندنه تنها مجازند بلکه موظّفند از حقوق بنیادین خود و دیگران دفاع کنند. جهان بدون طالبان جهان بهتری است.امروز افغانستان جای بهتری برای زندگی است و البتّه جایی شاید خطرناکتر، چرا که امروز مردم آزادند آنچه می خواهند انجام دهند و البته دیوانگانی نیز هستند که هر از چند گاهی با حملات تروریستی آنان را به خاطر استفاده از این آزادی به قتل می رسانند. در دوران طالبان دختران به خاطر مدرسه رفتن در انفجار مدرسه ها جزغاله و تکّه تکّه نمی شدند چرا که اصلاً هیچ دختری به مدرسه نمی رفت.امروز در افغانستان دخترها به مدرسه می روند، زنان مجبور به برقع به تن کردن نیستند، افغانستان دیگر جولانگاه و تحت فرمان مرتجع ترین جریانهای اجتماعی نیست ، مردم به کنسرت می روند، راحت تر لباس می پوشند، نمایندگانشان را انتخاب می کنند و .... ندیدن همه ی اینها و از تهاجم امپریالیستی آمریکا به افغانستان سخن گفتن بیش از یک شوخی مسخره است ؛ این بیانگر سخافت و وقاحت نهفته در عمیق ترین لایه های روح و روان بیان کنندگان چنین حرفهایی است.

جنگ عراق

 

جنگ عراق نمونه ای مناسب از آن چیزی است که با عنوان حقّ دخالت بشردوستانه از آن نام بردیم.صدّام آشکارا و پی درپی حقوق بنیادین ملّت عراق را نقض می کرد.نسل کشی، پاکسازی قومی و مذهبی ، جنایتهای گسترده علیه ملت عراق و تهاجم به کشورهای همسایه کارنامه ی درخشان این دیکتاتور خونخوار است. دیکتاتوری که علیرغم به درک واصل شدنش همچنان مورد حمایت به اصطلاح روشنفکران و فعالان حقوق بشر است. هر گونه امکان رهایی ملّت عراق ،توسط خودشان، از چنگال این رژیم خونخوار منتفی بود.حکومت عراق به شکلی سازمان یافته به شکار مخالفین در داخل و خارج و سرکوب هر گونه تحوّل خواهی می پرداخت.درعراق دوران صدام شهروندان فاقد تمامی حقوق بنیادین بشر بودند و هیچ چشم اندازی برای گذار درونزا به دموکراسی وجود نداشت.در چنین وضعیتی ائتلافی جهانی حکومت سرکوبگر را سرنگون کرد و فرصتی برای آزادانه زیستن به ملّت عراق اعطا کرد.امروز در عراق صدها نشریه آزادانه منتشر می شود، دهها شبکه ی تلویزیونی در این کشور وجود دارد، احزاب آزادانه فعّالیت می کنند و حکومتی دموکراتیک بر سر کار است.کردها و شیعیان اینک پس از دهه ها در عراق انسان محسوب می شوند و نمایندگان خود را دارند.این سربازان ائتلاف نیستند که عراقیها را می کشند. این افراط گرایان شیعه و سنّی تحت حمایت کشورهای همسایه هستند که عراقیها را می کشند. آن سرمایه داری خونخوار مرد شماتت اینک صدها میلیارد دلار برای امنیت و بازسازی عراق در این کشور خرج کرده است .عراق اینک درگیر و دار زایش دموکراسی است.ائتلافی جهانی از حرکت مردم عراق به سوی دموکراسی حمایت می کند، هم با جان سربازانش و هم با مال شهروندانش. جنگ عراق عظیم ترین کوشش برای دفاع از حقوق بشر و گسترش دموکراسی در تاریخ معاصر است.ایکاش این نبرد در دوران جرج بوش پدر رخ داده بود نه جرج بوش پسر.دفاع از جنگ‌های افغانستان و عراق به عنوان جنگ‌های عادلانه به معنای دفاع از حمله به ایران نیست. من هر گونه حمله به ایران، چه محدود و چه نامحدود را بر خلاف منافع ملت ایران می‌دانم. چرا که جنبش دموکراسی‌خواهی مردم ایران هنوز این امکان را دارد که گذار به دموکراسی از درون را پیش برد و هر گونه حمله به ایران به معنای اخلال در این روند خواهد بود

 

           

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 1:51  توسط سعید قاسمی نژاد  |